اهداف و ارزش ها چاپ ارسال به دوست
17 خرداد 1387 ساعت 12:23

تابع مطلوبيت من در زندگي عبارتست از بيشينه ­سازي امکان ظهور استعدادها (عمدتاً معنوي) مبتنی بر تلاش صادقانه و مجدانه برای:

  • خودآگاهي
  • خودسازي
  • جهان ­آگاهي
  • جهان ­سازي

لذا دوست دارم از موارد زير پرهيز کنم:

خودسانسوري، خودفريبي، خودخواهی، خوش خواهی، غفلت،توجيه، تسويف، تنبلي، خيانت

اين تلاش بايد منجر به تعالي بخشي به زندگي خودم و ديگران براي داشتن رابطه­اي پايدار، جامع، کيفي و متوازن با خداوند، خويشتن، خانواده، هستي، جامعه و جهان شود.   

 

متغيرهاي پس­رو (Lagging Indicators) اين تابع مطلوبيت عبارتند از:

  • آرامش درونى (و نه آسايش بيروني)
  • رضايت باطن (هيچ گاه دستخوش عذاب وجدان نباشم و هميشه يك ملامت ­گر درونى مرا لگدمال نكند) («با الهام از يا ايتهاالنفس المطمئنه»)
  • شادمانی «ان أولياءالله لاخوف عليهم ولاهم يحزنون»
  • اميدوارى (با الهام از تعبير حضرت امير: «لايرجون احد منكم الا ربه»)
  • معنا داري و ارزشمندی زندگي «با ايمان به: ما خلقت هذا باطلا»

 

ممکن است اين سوال پيش بيايد که چرا ارزش ها و مدل ذهنی ام را مي نويسم؟ به پنج دليل:

دلايل فردي:

مي توانم بعد از مدتي خودم را چک کنم که چقدر اعتقاداتم متکامل شده اند!

مي توانم هر چند وقت يکبار خودم را بر اساس اعتقادات مکتوبم ارزيابي کنم، چقدر در عمل به اعتقاداتم پايبندم!!

دلايل اجتماعي:

کساني مدل فکري من را نمي پسندند، مدل فکري من را مورد نقد قرار دهند.

کساني مدل فکري من را مي پذيرند، بدانند در اين جهان کسي شبيه آنان هست!

کساني هم هستند که به چيزهايي که من فکر و تدوين کرده­ام فکر نکرده اند، شايد برايشان سوالي ايجاد شود

 

اما اصول و ارزش ها و آرمان و جهان بينی و چارچوب فکری  

  • خداوند را با تمامي اسمايش دوست دارم. البته بايد اعتراف کنم برخي اسمايش را دوست تر مي دارم: کريم، سلام، ستار، تواب، رب، رفيق، صديق، نور و ...
  • فکر مي کنم قرآن احتياج به استدلال تاريخي و .... براي اثبات حقانيتش ندارد، قرآن يک سيستم خود بسنده است يعني اگر وجدان بيداري قرآن را درک کند نمي­تواند آسماني بودنش را رد کند. همين گونه ولايت معصومين را نيز خود بسنده مي­دانم يعني براي ولايت ايشان چيزي جز خودشان طلب نمي کنم.
  •  معتقدم حضرت محمد (ص) آخرين رسول خداوند است و او را رحمتي مي دانم  که پهناي زمين و درازاي زمان را در بر گرفته است.
  • ائمه از نظر من مقامي فوق تصور دارند همانگونه که خداوند قابل وصف و فهم نيست، ائمه نيز همين گونه اند و همه يک نورند که تجليشان متفاوت است، کلهم نور واحد.
  • به حضرت بقيه الله معتقدم و طلوع دولت ايشان را به انتظار فعال نشسته ام. البته بايد گفت به انتظار فعال بپاخاسته ام.
  • تمام معصومين را، زنده و حي مي دانم.
  • طبق تقسيم ­بندي دکتر سروش، من جزو شيعيان غالي محسوب مي شوم. اگر غلو اين است که او مي گويد و آن را انحراف مي­داند، من به اين انحراف افتخار مي­کنم. سند شيعگي و بهتر بگويم مانيفست زندگي من زيارت جامعه کبيره است.
  •   نمي‌خواهم همه زندگي‌ام مثل غير متدينان باشد و فقط و فقط يک حجره از حجره‌هاي زندگي‌ام، يک اتاق از اتاق‌هاي زندگي‌ام با ديگران فرق کند. روان‌شناسان دين از اين به Compartment تعبير مي‌کنند. من به «صبغه الله و من احسن من الله صبغه» معتقدم. رنگ‌آميزي خدا مي ­تواند و بايد کل زندگي را فرا مي‌گيرد.
  • ديانت به معناي «مالک حقيقت بودن» نيست، بلکه به معناي «طالب حقيقت بودن» مي‌گيرند، ديانت به معناي شروع يک طلب، شروع يک سير و سلوک براي يافتن حقيقت است.
  • پذيرفته­ام همۀ انسان‌ها را با همۀ نقايصي که دارند، دوست بدارم حتي خودم را. انسان­ها مخلوق معشوق من هستند و لذا ... (پاي سگ بوسيد مجنون چرا که گاه گاهي اين سگ کوي ليلي مي رود)
  • فکر مي­کنم انسان­ ها بر اساس صداقت (مبتني بر وجدان حقيقت خواه) و جديتشان (در مجاهده نظري و عملي) در زندگي اين جهاني به زندگي آن جهاني بار مي يابند.
  • ما انسان کامل نيستيم، ما کاملاً يک انسانيم. وظيفه انساني ما به ما مي­گويد ما بايد انسان کامل را بجوييم.
  • بسياري چيزها در دايره عقل ما نمي­گنجد و بر اساس عقلانيت محدود آدميان، قبول کرده ام چيزهايي فراعقلايي و نه ضدعقلايي را بپذيرم.
  • فکر مي­کنم مي­توان بين توکل و تدبير سازگاري برقرار کرد، تدبير اتکاء به عقل است و عقل نيز موهبت خداوندي. پس اتکاء آگاهانه (بداني که به موهبت خداوندي تکيه کرده اي) و خاضعانه (خود را در کمال نقص ببيني) به عقل مي تواند تدبير و توکل را يکجا بنشاند!
  • معتقدم هر مرتبه از وجود حکمي دارد. يک عارف وظيفه اي دارد که به آن مکلف است و يک مومن همين طور، يک مسلمان، .... هر کسي بر اساس آنچه که مي فهمد (صادقانه) بايد عمل کند (مجدانه) و هماره در پي تکامل فهم خود نيز باشد. بخشي از تکامل فهم از خود عمل برمي­خيزد و بخشي از فهم نيز بايد از طرق معمولي کسب شود.
  • دين و معرفت ديني را دو چيز مي­دانم و به فهم تکامل يابنده دين معتقدم.
  • به پلوراليست معتقد نيستم، اما تفاوت در روش­هاي خدا پرستي را به رسميت مي شناسم، به صراط مستقيمي معتقدم که يا شامل سبل است يا در ختم سبل.
  • دوست مي­ دارم همانگونه که از نظر فلسفي ماترياليست نيستم از نظر اخلاقي نيز چنين نباشم.
  • نظام جهان، نظامي اخلاقي هوشمند است. در جهان نه نيكي گم شدني است و نه بدي. هر كس چه نيكي و چه بدي كند نتيجه آن را خواهد ديد چرا كه جهان به گونه‌اي است كه نيك و بد اعمال ما را فهم مي‌كند و متناسب با اين فهم واكنش نشان مي‌دهد. فمن يعمل مثقال ذره خيرا يره و من يعمل مثقال ذره شرا يره» (قرآن، زلزال 7و8 )
  • من پذيرفته ام كه امور جهان به دو دسته تغييرپذير و تغييرناپذير تقسيم مي‌شوند. در جهان همه چيز تغييرپذير نيست. همه چيز هم تغييرناپذير نيست و مهم داشتن بينشی برای درک تفاوت اين دو و اتخاذ راهکار مناسب با آن است.
  • دوست دارم انساني باشم با كنش باشد و بي‌خواهش. يعني كسي كه تلاش و سعي خود را مي‌كند اما در نتيجه آن بي‌تفاوت است. چرا كه همه عوامل تغييرات آينده در دست من نيست.
  • هر انسان با «من»‌هاي فراواني سروکار دارد: «من واقعي» + «مني كه از خودمان تصوير داريم» + «ديگران از ما چه تصوري دارند؟» + «تصور انسان از تصور ديگران چيست؟» و ... كه تعداد اين «من‌ها» مي‌تواند بيشتر از اين هم باشد. دوست مي دارم كسي باشم که تنها به «من واقعي» و مني كه از خودش تصور دارد فكر مي‌كند و تلاش مي‌كند تا اين دو «من» را به هم نزديك كند ،نه اينكه دائماً به فكر اين باشد كه ديگران چگونه درباره‌ي او فكر مي‌كنند و...
  • آدم‌ها اکثرا تمام زندگيشان براساس خوش‌آيندها و بدآيندهاست. من دوست مي دارم كه «خوش آيندها» را به نفع «خوب­ها» قرباني ‌كنم و دائماً در قربانگاه باشم. چرا كه با اين قرباني (خوش آيند در برابر خوبي) است زندگي پاك مي‌شود. لذا از خوش خواهی بايد گذر کنم به خوب خواهی.
  • به انديشه فراتر از اينکه اين سخن از چه کسي باشد احترام مي گذارم و با خودم قرار گذاشته ام به کلامي که بر اساس اصول و محکمات و وجدان درستش مي يابم عمل کنم حتي اگر از دشمنم باشد.
  • فکر مي کنم تمدن غربي بن مايه هايي دارد که نمي توان و نبايد در مقابل عظمتش سر تسليم فرود آورد تمدن غربي وظيفه تاريخي خود را انجام داده است و بايد ما بپاخيزيم
  • من بايد بتوانم علي‌رغم مخالفت‌هايي که در زندگي با هنجارها، عقايد، فرضيه‌ها و اصول من مي‌شود، اصولم را حفظ کنم؛ علي‌رغم اينکه جهان، جهان مطابق با هنجارهای من نيست، بايد بتوانم زندگي خود را بر اساس هنجارها و قواعد و بدون زير پا گذاشتن و له کردن قواعد پيش  ببرم.

 

ده فرمان زندگی من چنين است که ده چيز را بدون ده چيز نخواهم

  • ايمان بدون عمل نيکو (منجر می شود به ادعا و خالی بندی) و عمل بدون اخلاص (که نتيجه می دهد ورجه وورجه و تلاش بيهوده)
  • اخلاص بدون دانش (که می شود اخلاص کور)
  • دانش بدون پژوهش (که دگماتيسم و جزم انديشی را در پی دارد، هشيارباشم که ذهن ما زندان است؛ مبادا که زنداني و زندان و زندانبان يکي باشد.)
  • تکنولوژی بدون توجه به انسانيت (که نتيجه می دهد تکنوپولی و تکنوفيلی: مسحور شوندگی در قبال تکنولوژی)
  • سياست بدون شرافت (که خيانت را در پی دارد)
  • لذت جويي بدون وجدان (که نهايتا جايي به جنايت ختم می شود)
  • دستيابی به ثروت بدون زحمت (می شود دست يازی يک شبه ره صد ساله رفتن و له کردن ديگران)
  • نظم بدون خلاقيت (بوروکراسی خشک ماشينی)
  • زيستن بدون ارزش ها و آرمان ها (روزمرگی و روزمرگی، زنده ماندن و نه زنده شدن و زندگی)
  • بزرگی در برون بدون خضوع درونی
  • و از همه مهم تر ديانت بدون ولايت!

 

 اين اصول و انديشه­ ها را مديون آموزه­هاي قرآني، معارف اهل بيت و درس­هاي فراگرفته از اشخاص زير هستم: استاد فيضي، استاد ملکيان، دکتر سيد جعفر مرعشي، حاج آقا امجد و ...

 

از خدای خودم می خواهم که بتوانم مبتنی بر ارزش های آرمانی ام زيست کنم و گرنه دو صد گفته چون نيم کردار نيست.

 

نظرسنجی

نظر شما در مورد بخش اهداف و ارزش ها چيست؟